آنقدر انتظار را کشیدم تا بالاخره پاره شدومن پرت شدمبه یک تاریکیِ عظیم...به یک تلخیِ بی پایان...
آنقدر انتظار را کشیدم تا بالاخره پاره شد
و
من پرت شدم
به یک تاریکیِ عظیم...
به یک تلخیِ بی پایان...
خسته نـَـ بـــِـ بـــِـ
لیوان چایی روی میز در انتظار یک بوسه استنه تو می آیی و نه او گرم می ماندچه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است ؟لبان من لیوان و دلم مثال همان سماور
خسته نـَـ بـــِـ بـــِـ
لیوان چایی روی میز در انتظار یک بوسه است
نه تو می آیی و نه او گرم می ماند
چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است ؟
لبان من لیوان و دلم مثال همان سماور