این ها همه بهانه است ای مردِ زرد پوشِ روزهای سبزِ بهاریم!
چشمهایت را دوست داشتم حتی وقتی دروغ تعارف می کردند و چه کسی این چنین اشتهایش برای شنیدنِ دروغ باز می شود که من؟
لطف ها تمام می شوند، متأسف نباش و آینه را بشکن که خطا نیست... ما خود سال هاست که شکسته ایم...
اتفاق ها افتادنی تر از آنند که بتوان جلویشان را گرفت، دستِ من نبود واِلا می دادم تمامِ ساعت ها را بشکنند، که هرچه می کشم به خاطر دقیقه هاست...